مؤلف مجهول

275

تاريخ سيستان

و طاهر فورجة بن الحسن را بسيستان فرستاد [ و ] ببست بمطالبت مالها . و بميان على بن المعتضد كه بو محمد المكتفى بود و آن بدر نيك نبود ، چون بدر از فارس برفت ، طاهر باز فارس شد ديگر راه ، و رسول فرستاد سوى مكتفى و فارس بخواست ، مكتفى فرا وى داد و عهد بفرستاد . طاهر باز ليث بن على را ببرجان فرستاد و عمّال هر جاى بفرستاد اندر نواحى فارس ، و خود بلهو و صيد كردن مشغول شد و همه كار بر سبكرى قرار گرفت و بر عبد الله بن محمد ميكال ، و عبد الله همه آن كردى كه فرمان سبكرى كردى ، بلال بن الازهر خلاف آشكارا كرد بر سبكرى . طاهر بلال را فرمان داد كه برو بسيستان ، بلال مال و اهل خويش برگرفت و غلامان و سپاه خويش هر چه خاص او بود و راه سيستان بر گرفت ، چون باصطخر فارس برسيد ، طاهر ، يوسف بن يعقوب النقيب [ را ] از پس وى فرستاد تا او را آنجا بند كرد و مال او فرو گرفت و اندر قلعهء محمّد بن و اصل محبوس كرد ، و عبد الغفار بن حلبس را آنجا كوتوال كرد ، و بلال آنجا كشته شد ، و طاهر ، فتح بن مقبل را با هديها و مال بسيار نزديك مكتفى فرستاد ، و طاهر بازگشت و بسيستان آمد شب يكشنبه غرّهء رجب سنة احدى و تسعين و مائتين و هيچكس را بار نداد و روز و شب به شراب و لهو مشغول شد ، نه مشايخ را بار دادى و نه لشكرى را ، و استران و كبوتر دوست داشتى ، همه روز آن جمع كردى و بدان نگاه كردى ، و كس فرستاد و محمّد بن خلف بن اللَّيث [ 1 ] را بخواند و بر همه سرهنگان مهتر كرد و نيكو داشتى او را ، يعقوب [ 2 ] نيز يك ساعت بى محمّد بن خلف صبر نكردى و خواهر خويش را بانوى [ بنت ] محمّد بن عمرو را بزنى به محمّد بن خلف دادند ، و الحق مردى بود با خرد تمام و با كمال ، و سبكرى را آن خوش نيامد . و تعصّب افتاد بسيستان اندرين روزگار ميان فريقين ، [ و ] بسيار مردم كشته شد و يكى را صدقى نام كردند و يكى را سمكى . ( اول تعصّب سمك و صدق )

--> [ 1 ] رجوع شود بصفحهء 278 حاشيه ( 2 ) . [ 2 ] مراد يعقوب برادر طاهرست نه يعقوب ليث .